|
برو بکس وبلاگی سیلااااااااااااااااااام (این اکوی صدام بود) من که توپه توپم ، روزگارم می گذره خوش که نمی گذره ولی بد هم نمی گذره یعنی یه جورایی داریم خرش می کنیم که خوش بگذره خب بگین بببینم تو این مدتی که گم و گور بودم چه چیزا شد؟؟؟ همه تو نخه خریدین نه؟؟؟؟؟؟ اما این سال خیلی خوب بودش،هم صبحاش،هم ظهراش،هم بعدازظهراش، هم شباش،هم کوفتاش،هم زهر ماراش،ولم کن بابااااااا واااااااااااای خدای من ، دلم لک زده بود واسه تایپ کردن اگه یه دقیقه دیرتر میومدم نت دیگه مرده بودم......بخدا راس میگم.....آره والا...چی ؟ دروغ می گم؟ نه بلا یه کاره خیییلی بدی کردم که لو رفتم پیشه مامی و بابام بهدشم اونا منو واسه تنبیه از همه چی معاف کردن موبایل پر،نت پر،بلاگ پر،ولگردی پر. هستی اولش فهمید بهم گفت دیگه این کارو نکنم نمی دونین تو این مدت چه چیزا شد........یه عالمه اتفاق افتاد که می خوام همشو واستون بگم..... من و هستی یه کاره خیییییییییییییییییییییلی بد کردی بذارین واستون از اول بگم:( خانمه هستی خانم می خوام شروع کنمااااااااااااا) ما یه ماه پیش رفتیم خونه ی هستی اینا ( آخه تو یه شهر نیستیم ) دوسته هستی به هستی آدرسه یه فالگیره که فاله قهوه می گیره داد ، می گفت تا حالا هر چی به اونو دوستاش گفته دقیقا درست بوده من و هستی هم از خدا خواسته فرداش رفتیم حالا فک می کنین خونش کجا بود؟؟؟؟ ته ته ته پائین شهر که همه ی معتادا و دزدا و قاچاقچیا اونجا خونه دارن خونشون تو کوها بود باورتون میشه دو ساعت طول کشید توی کوچشون یه بوی گندی میومد می خواستم بالا بیارم. تا حالا یه همچین جایی نیومده بودم خونشون تو اون محله واقعا خوب بود چار طبقه بود که اونا طبقه ی دوم می شستن. زنگو زدیم یه خانمه ای جواب داد ما هم گفتیم : واسه فال اومدیم قبلا تلفنی وقت گرفتیم خاطرتون هست؟ خانمه هم گفت : بفرمایین....درو باز کرد و رفتیم جلو دره خونشون درو واسمون باز کرد تا پامونو گذاشتیم همون بویی که تو کوچه هم میومد اونجام بود دوتا زن بودن از اون تربتی های سیاه و کثیف که هر کدومشون زیره چشاشون سیاه بود ولی خدایی وضعه زندگیشون نسبت به محلشون و خودشون خیییییلی خوب بود آهان یه پسره ای هم بود که رفت تو اتاق درم بست واسه خودش آهنگ گذاشت بلندم کرد اسمشم حمید بود من و هستی که نشستیم رو مبل زنه هم رفت تا قهوه درست کنه اول فاله هستی رو گرفت واسه همینم هستی قهوشو خرد بهد نعلبکی رو بر عکس گذاشت رو فنجونش و داد دسته فالگیره. اولش فالگیره گفت : علی کیه ؟ هستی : نمی دونم ! فالگیر: اینجا نوشته علی کنارشم یه حلقه افتاده که حلقشم کامله منم پریدم وسطه حرفش گفتم : یعنی ازدواج ؟؟؟؟ فالگیر : 80 % کسی که باهاش ازدواج می کنه اسمش علیه. منم گفتم : درباره ی تحصیلاته پسره چیزی نگفته ؟ فالگیر : تحصیلاتش اندازه ی خوده این خانمه. منم گفتم : تیپش چی ؟ قیافش چطوره ؟ فالگیر : متاسفانه نگفته. منم گفتم : پولداره ؟ فالگیره : چیزی در این مورد نیفته. هستی هم گفت : زمانه ازدواج چی ؟ فالگیر : نزدیکه. یکم لفتش داد تا بالاخره گفت : محسن کیه؟ هستی : تا حالا نداشتم فالگیر : تو یه قسمت از زندگیت هست ، یعنی باهاش بر خورد می کنی. دوباره یکم ور رفت و گفت : تو زندگیت جدایی داشتی ؟ هستی : نمی دونم اونجا چی افتاده ؟ فالگیر:دو تا جدایی عشقی داشتی که اسمه یکیش امیره انگار از جدایی پشیمونه ممکنه دوباره بیاد سراغت ، ولی نرو طرفش آدمه درستی نیست. من و هستی دو تایی قیافه هامون اینجوری شد بعد فالگیره گفت : راه تحصیلت بازه تا هر جا که بخوای...بیشتر بعد از ازدواج ترقی می کنی. بهدش گفت : دو تا زن تو زندگیت هستن که خیلی نگرانتن...... یه پوله قلمبه هم میاد دستت بدونه زحمت. خووووووووووووووووووب ماله هستی تموم شد حالا نوبته خودمه. وقتی داشتم قهوه رو می خوردم استرس داشتم زیاد ، آخه همش فک می کردم می خواد چی بگه ؟ نکنه یه چیزه بد بگه .! واسه همین تمامه دستم می لرزید.... وقتی تو فنجونو نگاه کرد گفت : چقد استرس داری... با استرس قهوتو خوردی ؟ من قیافم اینجوری شد بهدش گفت : شما هم جدایی عشقی داشتی ؟ فریناز : چی افتاده ؟ فالگیر : داشتی ، که با مخالفته خونواده هاتون از هم جدا شدین. بازم یکم لفت داد و نگاه کرد تا بالاخره گفت :ازدواجت از روی عشقه که بازم خونوادت مخالفت می کنن اما بالاخره به اونی که می خوای می رسی. با خودم می گم : یهنی کی می تونه باشه ؟ فریناز : یعنی اول دوستی بعدش ازدواج ؟ فالگیر : حتما فریناز : در مورده کنکورم چی افتاده ؟ بهدش فالگیره گفت : متاسفانه دفعه اول دولتی قبول نمی شی ولی میری واسه آزاد و قبول می شی. فریناز : رشتم ؟ فالگیر : همون رشته ای که می خوای . فالگیر : چند نفرین تو خونوادتون؟ فریناز : قرار بود شما فقط بگین ! فالگیر : 5 نفر ؟ فریناز : 4 فالگیره که مثلا می خواست ماست مالی کنه گفت : آهان حتما یه نفر میاد تو خونوادتون. فالگیر : ایمانت صفره واااااااااااااااا یهنی چی ؟ واسه چی صرف؟ فالگیر : تو زندگیت هوو نداری ... شکش به دلت میوفته ولی بعد برطرف میشه. حالا هوراااااااااااااااااااااااااااا. کسی حق نداره بشه هووی من ! خودم شبه اول می کشمش بعد شوهرمو می کشم .. خب دیگه منتظره بقی وقتی از اون خونه ی لعنتی اومدیم بیرون همش به هستی می گفتم *** زن علی ***بعد بلند بلند واسه خودم می خندیدم.. هستی همش چشم غره میرفت می گفت < تو این محله جای خرکی خندیدن نیس این هستی هم انگار بدش نمی یومدااااااااااااااا... ولی همش می گفت : من که اصلا به ازدواج فک نمی کنم و....( وای مامانم اینا ) خب بذارین یکم دراین مورده بصحبتم : خلاصه هستی یه لیست دستش گرفته و یه خودکار ، شب و روز کارش شده نوشتنه مهمونای عروسیش آخه مادر شوهرهای محترم نکنید این کارارو .نکنید. البته یه وقتایی ضروریه ما ها هم کوتاهی کنیم الآن این پسرا با خودشون می گن : این فریناز اینجا کلاسه نگه داشتنه شوهر گذاشته....والابخدا هستی من از همین الآن بگم اگه بله برون بیوفته تو تعطیلاته عید من یکی نیستم گفته باشم . دیگه خلاصه وجودم سرشار از خیره خانمه هستی خانم باز نگو . ولی وسطه مدرسه ها باشه که من یه هفته قبل و یه هفته بعدشو مرخصی بگیرم...والابخدا....حداقل باز یه نفعی داره این وسط.... خب دیگه این علی قراره بیاد هستی رو ببره ، واسه خودش..نوشه جوووووووونش....والابخدا میگم این بهار از اون بهارا شدااااااااااااااااااااااااااااااا * قابل توجه خانمه هستی خانم* همین جاست که ما به شعر ه خیییلی قشنگه خواننده ی بزرگ پی می بریم که می فرمایند خدایی من یکی که اصلا از ازدواج خوشم نمیاد والا بخدا ازدواج چیه ؟ همش دعوا و داد و بی داد و جیغ . کتک کاری ، جنگ و دعوا ، خون و خون ریزی ، کشت و کشتار حالا اگه یه روزی ، یه روزی که خدا نکنه اون روز بیاد من خر شدمومنو اسگلم کردن تازه بعد از این همه زجر و دعوا می فهمن که با هم تفاهم ندارن میرن واسه طلاق اونجاست که این مادر شوهرزهرشو میریزه که همین جوریش بابا بزرگه بابای ماهارو در آورده میاد و میگه : بچه نمکه زندگیه شما بیاین نی نی دار بشین من قول میدم زندگیتون شیرین میشه بچه رو به شرطه چاقو میارن بیرون من یکی که حاضر نیستم آزادیمو از دست بدم. حالا تازه دوستی از این بدتره حالا پسرا شما داغ نکنین....بخدا راس می گم بیشتراشون تو قراره اول بعد از سلام می گن : چند کیلویی عزیزم ؟ با همه نیستماااااااااااااا.. راستی من واسه عید نمیتونم بیام نت و بآپم البته اگه هستی بیاد مسافرت ، من یکی که مطمئنم یا خودش شوهرشو ول نمی کنه ، یا شوهرش بهش مرخصی نمیده ، حالا از شانسه ما دوتای پاشن بیان باهامون. این هفته نرفتم مدرسه چون مدرسمون غیره انتفائیه از اون خرتوخرا که هیچی نمی گن.. الآنم خونه ی هستی اینام از کامیه هستی دارم می آپم اونم الآن رفته یه جایی که نیست اینجا الآن... من برم برم برم که دارم چرت و پرت زیاد می گم... راستی چندتا عکسه اخشولانه گذاشتم... چند تا شعر درمورده **اشق** (درست نوشتم ، مدله جدیده ، مد شده همه اینجوری می نویسن) گذاشتم....
خوشبختی را دیروز به حراج گذاشتند حیف من زاده ی امروزم! خدایا جهنمت فرداست! پس چرا امروز میسوزم؟!
برو بکس توجه داشته باشین لفن: ما تو این وب چندتا قانون داریم که باید رعایت بشه: قانون 1 - هر کی کامنت نذاره کچل بشه الهی قانون 2 - هر کی کامنت نذاره با یه مشت تو دماغ طرفه قانون 3 -هر کی کامنت نذاره دستمو می کنم تو مانیتور خفش می کنم قانون 4 - هر کی کامنت نذاره با یه لنگه کفش از طرفه خودم مواجه میشه الآن بعضی هاتون می گین ...این فریناز چی بود دیگه ؟؟! بلا آسمونی بود نازل شد . راستی عیدم پیشاپیش تبریک میگم ، خیلی دوست داشتم واسه عید می آپیدم ولی حیف + نوشته شده در چهارشنبه 1387/12/28 11:48 توسط فریناز |
سیلامممممممممممممم خوفید؟چه کاره این؟چه خبرا؟ازکجا ها؟به یاد ما هستین یا نه؟ بابا این امتحانا واسه آدمه سالمشم دل و دماغ نمیذاره چه برسه به من (والابه خدا) تو این مدت که نیومدم همه تونو شناختم ، فهمیدم کی مرده کی نامرده ، کی باوفا کی بی وفا ، من همه ی دوست دخترای بلاگمو دوست دارم که منو تهنا نذاشتن مثه:هستی جووونم.... آقایونم که دیگه......... اول از همه که خودش میدونه کی کیا ، تهنا مخالف حرکات و حرفای من در این بلاگه.....هه هه هه هر کار میکنم...هر چی میگم ساز مخالف میزنه ..... اولین نفری هم بود که با توپ و تشر ریخت رو سرم......... خلاصه همه تون با معرفتین بهم سر زدین دوستون دالم زیااااااااااااااااد........ به جونه بی ارزش علی قسم دیگه بریدم........... وقتی کسی نیست به دادت برسه.... به داد دلت برسه..... پس داد نزن.... سکوت کن..... شاید از سکوتت بفهمند چقد در وجودت انباشته ای)آخخخخخخخخخخ این حرفه دله منو زده به خدا) آدم بشینه غرغرای این خاله خان باجیارو بشنوه آخه کسی نیست بگه بابا من جاندارمااااااا انسانم یادم میاد بابام میگفت: فریناز اصلا درس نخون ، درس کیلو چند؟ عشق و صفا و حال کن فقط در حدی بخون که نمره بیاری بقیشو ولش کن خلاصه دست رو دلم نزار که خونه خواااااااااااااااهر ........... تو موقع امتحانا منم که بچه خر خون امتحان فیزیک داشتیم اصلاهم حسش نبود بشینم بخونم ، درس خوندنم نمیومد! تا اینکه هستی (دختر خالم ، وبشو لینکیدم) بهم زنگه زد گفت:من می خوام برم بیرون خرید دارم تو میایی ؟ من که از خدا خواسته دنباله یه بهونه واسه اینکه از درس فرار کنم گفتم :باشه منم میام ساعت فلان ، فلان جا ... داشتم تند ، تند حاضر میشدم جلو آینه بودم داشتم موهامو درست میکردم که مامیم اومد گفت: کجا؟!!!!! منم گفتم: با هستی قراره بریم بیرون ! مامیم: مگه تو درس نداری؟ مثله اینکه امتحان فیزیک داریا!!!!! گفتم : مامی تروخدا دلم گرفته شب برگردم میشینم می خونم! مامی اگه نذاری برم خودکشی میکنم! میرمو دیگه نمیام خونه! دیگه ترک تحصیل میکنم! میرم خودمو میکشمااااااااااا!!!!!!(والابه خدا) یه خورده چشامو واسش اینجوری کردم..........! مامیم:این چرت و پرتا چیه میگی؟ حالت خوبه؟ خیله خوب برو ، نمیخواد اینجوری کنی که!!!!!ولی زود برگرد! خلاصه رفتیم با هستی خیابون تمامه خیابونا رو زیرو رو کردیم ، تمامه مغازه هارو جنساشونو ریختیم بیرون ، آخرشم هستی خانم چیزی که بابه دلش باشه رو پیدا نکرد!!!!!!!!!!!! دست از پا دراز تر برگشتیم خونه!!!!!!!!!! شب ساعته 12 نشستم درس بخونم تااااااااا ساعته 4.... ولی چه درس خوندنی بینه هر یه مسئله حل کردن نیم ساعت چرت میزدم ..... آخرشم سر میزه صبحونه مامیم برگشته به من میگه دیشب تا ساعته 4 بیدار بودی داشتی چت میکردی؟؟؟؟!!!! وااااااااا مامی ، حالا بیا و درس خون باش ، چت کجا بود باباااااااا !!!!!! اون چتم یه دوره ای داشتا!!!!! یادمه اون موقع ها که معتاد چت بودم یه بار تو چت به یه پسره ای گفتم: اسمم نانا گفت: پسری یا دختر؟؟؟؟؟ گفتم:وااااااای نه ترو خدا چرا پسر؟من اگه پسر بودم خودکشی می کردم(والابه خدا) البته این اصلا توهین نیست خلاصه رفتم سر جلسه امتحان فیزیک ، از بدشانسی هیچ راه تقلبی هم واسم باز نبود خب دیگه بگذریم.......
روزگاری در گوشه ای از دفترم نوشته بودم....
تنهای را دوست دارم چون بی وفا نیست....تنهایی را دوست دارم چون تجربه اش کردم...تنهایی را دوست دارم چون عشق دروغین در آن نیست...تنهایی را دوست دارم چون خدا هم تنهاست....تنهایی را دوست دارم چون در خلوت و تنهایی به انتظار خواهم گریست و هیچکس اشکهایم را نمی بیند...
اما وقتی تو را دیدم نوشتم...
از تنهایی بی زارم چون یادآور لحظات بی تو مردنم بود... از تنهایی بی زارم چون فضای غم گرفته ی وجودم تو را فریاد می زند...از تنهایی بی زارم چون به تو وابستم.........از تنهایی بی زارم چون با تو بودنو تجربه کردم........از تنهایی بی زارم چون خداوند هیچ انسانی رو تنها نیافریده.........از تنهایی بی زارم چون خداوند تو را برایم فرستاده..........از تنهایی بی زارم چون هر وقت در تنهایی گریه می کنم دستای مهربانه تو رو برای پاک کردنه اشکام کم میارم........از تنهایی بی زارم چون شیرین ترین لحظاتم با تو بودنه......از تنهایی بی زارم چون مرداب مرده ی نگاهم با آفتاب نگاه تو جان می گیرد.......از تنهایی بی زارم چون کویر خشک لبانم عطش باران محبت از لبان تو را دارد......از تنهایی بی زارم چون هنوز به قداست شانه هایت ایمان دارم.......ازتنهائي بی زارم چون تمامه واژه های شعرام با تو بودنو فریاد می زند........ از تنهایی بی زارم چون تنهایی را درک نکردم و همیشه و همه جا و در همه حال حضورت را در قلبم حس کردم.......بگذار با تو باشم....... عاشقانه در آغوش پر مهر تو بمیرم........ تا همیشه ماندگار بمانم...... تنهایم نگذار........
حالا چرا من اینقد دیر به دیر می آپم؟؟؟؟؟؟؟؟؟ فریناز دیر آپ یک:اخشمه (همون عشقم میکشه) فریناز دیر آپ دو:دوست دالم(همون دوست دارم) فریناز دیر آپ سه:تنبلی فریناز دیر آپ چهار:بی حوصلگی فریناز دیر آپ پنج:کسلی فریناز دیر آپ شیش:مالمه(همون بلاگ ماله خودمه) خوب حالا.... مشکلیه؟؟؟؟؟؟؟ خیالیه؟؟؟؟؟؟ نه ...هست بگین!!!!!!! حالا شما ها اینقد حرص نخورید که چرا اینقد دیر به دیر می آپم .... اینقد حرص نخورید به جاش پفک نمکی بخورید(والابه خدا) خب امروز می خوام دوباره خر کیفتون کنم.......... ببینین من چه دخمر خوبیم... همش تو فکره اینم که خر کیفتون کنم..... وااااای که چقد من مهربونم....نه؟؟؟ میدونم بازم اون غرور کلاذبتون نمیذاره....نه؟؟؟ خب اخشالی نداله خودم می دونم ، حالا نمی خواد اینقد زور بزنین تا حالیم کنین..... راستی یه چیزی بگم؟ قابل توجه بعضی ها : این عکسا واسه افراد زیر سنین 2 سال توصیه نمی شه و بد آموزی داره.... آقا نگاه نکن آقا..... آقا نکن ...نکن آقا.(یعنی همون نگاه نکن...)
ای وای شما ها چرا اینقد منحرفین؟؟؟؟؟؟؟؟ به جونه بی ارزش این علی قسم....... ببینین باید زود بیاین واسم کامنت بزارین دیگه هر بهونه ای بیارین قابله قبول نیست که چمیدونم ریمل جی افم ریخته بود رفتم واسش شیر پاک کن بگیرم. خب دیگه هیچ حرفی واسه گفتن ندارم.... تموم شد دیگه برین خونه هاتون........ هر کی کامنت نزاره یه مرغه دریائیه......... + نوشته شده در پنجشنبه 1387/11/24 14:0 توسط فریناز |
سیلام خوفید؟ همش تقصیره این بلاگفاست که اگه یه روزم به عمرم مونده باشه مطمئن باشین خودم خفش میکنم همین الآن یه عالمه نوشتم همشو خورد... ولی ایندفعه اول تو ورد نوشتم تا دیگه گول نخورم!!! خوب بگذریم چه خبرا؟کم پیدام نه؟ من که دلم واستون خیلی تنگیده بود به اندازه ی سوراخ جوراب مورچه ، نکنه شما هم دلتون واسم تنگ نشده بود ، هاااااااااا؟ من میدونم که داشتین از دوریه من سکته میکردین ، بگین که دلتون واسم تنگیده بود ، اون غروره کاذبتونو بشکنینو بگین که از دوریه من کارتون به خودکشی رسیده بود ، آره ، بگین دیگه ، بگید که هر شب گریه میکردین من همه ی اینا رو میدونم زووووووووووود بگین!! خوب دیگه بسه حالا اینقد گریه نکنین دیگه اون چشای خشگلتون زشت میشه چون فریناز بالاخره اوووووووووووووووووومد!! هووووووووووووووووووووووووورااااااااااااااااااااااااااا !!! خوب دیگه زیاد ذوق زده نشین ، ذوق مرگ میشین!!! راستی شنیده بودم بعضی هاتو از اون آپه قبلیم ترسیده بودی آره؟ ای ترسو ها ! میدونین واسه چی اون آپو کردم؟ آخه آماره خودکشی خیلی رفته بالا!(والا به خدا) من خودم چند روز پیش تو یه روزنامه خوندم و یکی از آشناهای نوید(بلاگشو لینک کردم ) خودشو دار زده بود .....البته منم اگه جاش بودم خودمو دار میزدم آخه مامان و باباش مجبورش کرده بودن که ازدواج کنه.... یکی از دوستای دختر خالم عاشقه پسر عمه اش بوده که اون بی وفا اومده بوده خواستگاری خواهره بزرگش بعد دختره ی بیچاره هم 2 بار خودکشی کرده بوده ولی از بخته بدش 2بارم زنده مونده... بی خیال دیگه ... شب عاشورا دلم خیلی گرفته بود ، مامیم شبای عاشورا بعضی وقتا میره مسجد منم گفتم ایندفعه باهاش برم شاید حال و هوام عوض شه ، وقتی رفتم دیدم تو مسجد چه خبره غلغله بود تو حیاطش بودیم که مامیم رفت یه جایی تو همون مسجد که من دیدم حالم بدتر شده همه داشتن گریه میکردن دلم میخواست منم مثه اونا گریه کنم مامان من میرم اینجا حالم بد میشه یه جوریه...تنهایی رفتم خونه .... خلاصه اینم شب عاشورامون............. می خوام یه آپ تنهایی بکنم با لالایی فقط مواظب باشین خوابتون نبره نی نی ها لا لا لا لا نخواب سودی نداره همون بهتر که بشماری ستاره همون بهتر که چشمات وابمونه که ماه غصه ش نشه تنها بیداره لا لا لا لا نخواب بازم سفر رفت نمی دونم به کارون یا خزر رفت فقط دردم اینه مثل همیشه بی اطلاع و بی خبر رفت لا لا لا لا نخواب میدونه جنگه دست هر کی می بینی یه تفنگه یه عمر دور چشماش گشتم اما نفهمیدم که اون چشما چه رنگه لا لا لا لا نخواب زندونه دنیا سر ناسازگاری داره با ما بشین بازم دعا کن واسه اون که ما رو اینجا گذاشت تنهای تنها لا لا لا لا نخواب اون راه دوره خدا می دونه که حالش چه جوره توی خلوت میگم اینجا کسی نیست خداییش که دلم خیلی صبوره لا لا لا لا نخواب تیره ست چراغم مثل آتشفشون میمونه داغم به جون گلدونا کم غصه ای نیست هزار شب نیومد باز سراغم لا لا لا لا نخواب خواب که دوا نیست دل دیونه داشتن که خطا نیست میگن دست از سرش بردار نمیشه آخه عاشق شدن که دست ما نیست لا لا لا لا نخواب تنها می مونم کمک کن قدر چشماتو بدونم چرا چشمات پر خشم عزیزم ؟ مگه من مثل اون نامهربونم ؟ لا لا لا لا نخواب ماه رو نگاه کن من اسفند میارم وتو دعا کن بگو برگرده پیش ما بمونه کتاب حافظ وبردارو وا کن لا لا لا لا نخواب سرما تو راهه همیشه عمر خوشبختی کوتاه میگن با یک فرشته اونو دیدن دروغ جون دریا اشتباه لا لا لا لا نخواب تلخه جدایی کمر خم میشه زیربی وفایی تو بیدار باش همه تو خواب نازن برای کی بخونم پس لا لایی لا لا لا لا نخواب تنهایی زرده اگه طولانی شه مثل یه درده اگه چشم انتظار باشی که هیچی دروغ میگی به دل که بر میگرده لا لا لا لا نخواب اشکت زلال مثل بارون پای نخل وصاله من وتو هم شب و هم قلب و کشتیم ولی اون چی ؟ چقدر اون بی خیاله لا لا لا لا نخواب دنیا خسیسه واسه کم آدمی خوب می نویسه یکی لباش تو خوابم غرق خندست *یکی تو خوابم پلکاش خیسه خیسه لا لا لا لا نخواب عاشق یه سیبه همیشه سرخ و تب دارو غریبه تا اون بالاست رسیدست اما تنهاست پایین هم که بیفته بی نصیبه لا لا لا لا نخواب اینجا سیاهی پر اما تو تنگ قصه ماهی اونی که مارو بیدار نگه داشت الهی خواب باشه حالا الهی لا لا لا لا نخواب تا اون بخوابه بشین اینقدر که تا خورشید بتابه زمونی که یقین کردم بیدار شد بخواب با یاد عکسی که تو قابه لا لا لا لا بخواب بیداره حالا دیگه باید بخوابی پس لا لا لا بخواب دیگه تومی تونی بخوابی ببین خورشید اومد بالای بالا لا لا لا لا اینم بود سرنوشتم این از امروزم و این از گذشتم نمی خوابم تا تو برگردی یک روز منم خواب رو واسه اون روز گذاشتم بی خیال اینکه هیچ وقت اسممو صدا نمی کنی! بی خیال اینکه هیچ وقت تو چشمام نگاه نمی کنی! بی خیال اینکه هیچ وقت بهم اعتماد نمی کنی! بی خیال اینکه منو دروغ گو می کنی! بی خیال اینکه دوستم داری و پنهون می کنی! بی خیال اینکه به یادم می سوزی تا همیشه............... ولی اینو رو نمی کنی!!..............
واما اون آقای دکتر من همین جا می خوام جونشو بگیرم به همراه (مردی در حال پایی کوبی) حالا یه جشن خودمونی واسه فوت آقا خوب دیگه بهتره من برم آخه نی نیم صداش در اومده انگاری دوباره خراب کاری کرده سبزی هامو پاک نکردم.... رختامم نشستم.... از اونور صدای شوهر میاد که:ضعیفه پس این چایی چی شد؟ از اونور صدای مادر شوهر که : عروسم عروسای قدیم پسرمو جادو کرده. . . . . . . ولم کنین بابا شوهرم کجا بود؟ مادر شوهرم کجا بود؟ بچه کدوم گوووووووووری بود؟(اووووق مزاحم) الآن بعضی هاتون میگین فریناز از وقته خوابت گذشته ، جیش بوس لالا... ایرانسلتونیم بووووووووووووووس بووووووووووووس خدافظی + نوشته شده در یکشنبه 1387/10/22 14:37 توسط فریناز |
سیلام خوفید؟ چه خبرا؟از کجا ها؟ امروز یه آپ متفاوت کردم........ در مورده خودکشی!!!......... چرا خودکشی؟؟؟!!!......... خودکشی ممنوع!........ می دونی؟؟ يه اتاقي باشه گرمه گرم..روشنه روشن.. تو باشي منم باشم.. کف اتاق سنگ باشه سنگ سفيد.. تو منو بغلم کني که نترسم..که سردم نشه..که نلرزم.. اينجوري که تو تکيه دادي به ديوار..پاهاتم دراز کردي.. منم اومدم نشستم جلوت و بهت تکيه دادم.. با پاهات محکم منو گرفتي ..دو تا دستتم دورم حلقه کردي.. بهت مي گم چشماتو مي بندي؟ ميگي آره بعد چشماتو مي بندي ... بهت مي گم برام قصه مي گي ؟ تو گوشم؟ مي گي آره بعد شروع مي کني آروم آروم تو گوشم قصه گفتن.. يه عالمه قصه طولاني و بلند که هيچ وقت تموم نمي شن.. مي دوني؟ مي خوام رگ بزنم..رگ خودمو..مچ دست چپمو..يه حرکت سريع.. يه ضربه عميق..بلدي که؟ ولي تو که نمي دوني مي خوام رگمو بزنم .. تو چشماتو بستي .. نميدوني من تيغ رو از جيبم در ميارم..نمي بيني که سريع مي برم.. نمي بيني خون فواره مي زنه..رو سنگاي سفيد.. نمي بيني که دستم مي سوزه و لبم رو گاز مي گيرم که نگم آآآآخ که چشماتو باز نکني و منو نبيني.. تو داري قصه مي گي.. من شلوارک پامه.. دستمو مي ذارم رو زانوم..خون مياد از دستم ميريزه رو زانوم و از زانوم ميريزه رو سنگا.. قشنگه مسير حرکتش.. حيف که چشمات بسته است و نمي توني ببيني.. تو بغلم کردي.. مي بيني که سرد شدم.. محکم تر بغلم ميکني که گرم بشم.. مي بيني نا منظم نفس مي کشم.. تو دلت ميگي آخي دوباره نفسش گرفت. مي بيني هر چي محکم تر بغلم مي کني سرد تر ميشم.. مي بيني ديگه نفس نمي کشم.. چشماتو باز ميکني مي بيني من مردم.. مي دوني ؟ من مي ترسيدم خودمو بکشم از سرد شدن ..از تنهايي مردن.. از خون ديدن..وقتي بغلم کردي ديگه نترسيدم.. مردن خوب بود آرومه آروم... گريه نکن ديگه.. من که ديگه نيستم چشماتو بوس کنم بگم خوشگل شدياااا... بعدش تو همون جوري وسط گريه هات بخندي.. گريه نکن ديگه خب؟ دلم مي شکنه.. دل روح نازکه.. نشکونش خب؟.........خب؟
تجربه کردن مرگه من بی تو سخته خیییییییلی.... مرهم درد دل من مرگ من است زندگی در حسرت و زجر٬ باعث ننگ من است... وقت آن شد مرگ آيد از پس اين عمر دراز مرگ را در آغوش... مرگ را در بر خود مي بينم!!! بايد يک روز گذشت از کوچه ارواح خبيث تا که آزاد شوم زين مردمان حرف و حديث.. وقت آن شد آشکارا شود اين راز و نياز مرگ را در آغوش... مرگ را در بر خود می بينم!! دعوت مرگ من امروز گواه درد است سنگ گورم بنهيد٬ هوا بس سرد است!!! و به پايان سفر نزديکم و من از جمع شما خواهم رفت!!! میروم تا هم آغوشی مرگ٬ تا هجوم هجرت٬ تا که اندوه شما راحتم بگذارد! و چه احساس لطيفی است عروج!!! مرگ را در آغوش... مرگ را در بر خود می بينم!!!
اینو بدون تو تنهایی مردن بد ترین و وحشتناک ترین و دردناک ترین درد دنیاست.. و بدتر اینکه بدونی اونی که به خاطره نرسیدن بهش خودکشی کردی ندونه به خاطرش داری باره سفر از این دنیا می بندی........ و بدتر اینکه بدونی اون واسش بودن و نبودنت فرقی نمی کنه..... می خواهم بمیرم ، تنهایی رو صدا کن اگه می خوایی نمیری،بدونه اون می تونی دوباره جون بگیری
شکستن غروری سرد مبتلا شدن به بدترین درد به مرز خودکشی رسیدن از لبه ی ارتفاع پریدن وقتی میفهمی همه چیز یه فریبه فدا شدن به خاطره یک غریبه وقتی میفهمی همش یه دروغه آفتاب تازه طلوع میفهمی یه غروبه با خودت میگی همش یه خوابه اگه خواب نیست یه حقیقته نابه! آخر همه ی این بازیا خود کشیست تازه میفهمی همه چیز یه بازیست
خودکشی ممنوع! کامنت یادتون نره! بووووووووووس بوووووووووووووس
+ نوشته شده در دوشنبه 1387/10/09 14:9 توسط فریناز |
به نام خدا هستم.. سیلام خوفین؟چه کاره این؟ تو این مدت چه کارا کردین؟ من که حالم بده خفن بابا مگه این درسا واسه ماها دل و دماغم میذارن؟ منم که بیکار ، بی عار الاف ، میچرخم امروز که این آپ سومین آپه بنده هست میخوام وبمو معرفی کنم : تو اینجا همه چی پیدا میشه هرچی بخوایی هست وااااااااااااااااااااااای تو این چند روز چه اتفاقایی که نیفتاده بزارین واستن تعریف کنم: دوشنبه با لیدا رفتیم تئاتر ، یه تئاتر دانشجویی بودحالا ما اونجا چیکار میکردیم؟ما مهمون بودیم از طرف یه بنده خدایی کلییییییییی حالیدیم راستی یه تبریک به هستی جونم که تصمیم گرفته از این به بعد با پسره جماعت کاری نداشته باشه خلاصه بشه دختر گل بابا چندتا عکس باحال گذاشتم برین خر کیف بشیییییییییییییییییین به چی خوش کنم دلم رو ؟ چی دارم بهش بنازم؟ این خرابه های عشقو چه جوری از نو بسازم؟ به چی خوش کنم دلم رو ؟ به تو و نامهربونیت؟ به دروغ توی چشمات؟ یانگاه آسمونیت؟ به چی خوش کنم دلم رو ؟ به کجای این دورنگی؟ به تقدس محالت؟ یا دل سیاه و سنگیت؟ ترو خدا دختره ی خاک تو سرو نگاه کنین چه بی احساسه آدم این عکسارو میبینه یاده جوونی های خودش می افته واااااااای من عاشقه این عکسم .خیلی باحاله غصه نخور ای دل بی کسم...گریه نکن...گلم...همه کسم... رسم دنیا بی وفائیه.... دلکم...دلکم...دلکم... دل من بغضتو بشکن...غریبگی نکن با من...ببار مثل ابر بهار دلکم اونی که دل منو شکسته خدا جوابشو میده...ببار مثل ابر بهار دلکم غصه نخور ای دل بی کسم...گریه نکن...گلم...همه کسم... رسم دنیا بی وفائیه... رسم دنیا بی وفائیه... دلکم...دلکم...دلکم...
آهای خانوم عزیز آقای محترم جلو بچه بد آموزی داره هاااااااااااااا این بچه داره پخش مستقیم و زنده رو میبینه خوب فردا یه انگل میشه واسه جامعه والابه خدا خوب دیگه باید برممممممممممممممممم الآن چییییییییییییییییییییییییییییی؟آفرین واسم کامنت میذارین بووووووووووووس بوووووووووووووووس + نوشته شده در پنجشنبه 1387/09/28 14:2 توسط فریناز |
سیلامممممممممممممم چطور مطورید جیگرا؟خوفید امیدوارم اون آپه قبلیم ناراحتتون نکرده باشه قول میدم به جز این یکی دیگه غمگین ننویسم میخوام این وب یه وب غمگین نباشه.... Mghحالا من نمیدونم دختری یا پسری هر کی هستی مرسی از دلداریت خیلی حرفای قشنگی میزنی واقعا راست میگی اون اگه منو می خواست اینطوری نمیکرد بازم مرسی... اصلا این پسرا بیشترشون مثه همن یکی از دوستام که اسمش لیدا بود یه bfداشت پسره از اون بچه مثبتا بود یه جوری وانمود میکرد که انگاری خییییییییییلی لیدارو میخواد ما ها هم باورمون شده بود ولی 6ماه بیشتر فک کنم نگذشته بود از دوستیشون که اخلاقش نسبت به لیدا کلا عوض شده بود خیلی سرد شده بود باهاش اصلا پسرا هم پسرای قدیم آلان هوس بازن و فقط دنباله دختر بازین ظرفیته دوست داشتنو ندارن نمیشه پایه یکیشون واستاد جنبه ی اینکه بهشون بگی دوست دارمو ندارم حالا همشون که نه یه تعداده مخصوصی میدونید اگه یه چیزی بهتون بگم با خودتون نمیگید دختره عجب دله کاروانسرایی داره؟تروخدا اگه گفتم اینجوری فک نکنید باشه؟اول قول بدین خوب پس میگم بهتون: من قبل از اینکه با مهراد(عشقه خیانت کارم) آشنا بشم با یه پسره ای به اسمه علی 3ماه فقط 3ماه ماشالاه این پسرا همه رو دوستدارن هااااااااااااااااا عجب دله کاروانسرایی دارن هااااااااااا بازم میگم گوره بابای علی(هه هه هه) علی کدوم خریه دیگه؟(هه هه هه)بره با همون دخترایی که اهلشن (والابه خدا)به منه بیچاره چیکار داره؟منه بچه مثبت!منه خا لص! والابه خدا راجع به من که اشتباه فک نمیکنید؟ هااااااااا؟به خدا اصلا حالم ازش بهم میخوره(والابه خدا) تو این چند روزی که آپ نکردم ردرگیر بودم آخه امتحانای میان ترممون شروع شده اصلا این امتحان چیه که اینا گیر دادن آخه 1-چپ و چول شدنه چشما بر اثره روش های نا مناسب تقلب 2-افزایش روش های پاچه خواری توسط استادان 3-سردرده شدید در اثره پیدا کردنه روش های مدرنه تقلب 4-کاهش زمان لا لا از 7 ساعت 5-یادگیری مقداری از مطالب درسی به طوره نا خواسته راستی آقا پسرا از حرفای من ناراحت نشین من منظورم یه تعداده خاصی از پسرا هستش نه شما ها که... راستی اگه کسی می خواد لینکش کنم بگه با چه اسمی باشه؟تازشم منو باید لینک کنیداااااااابااسمه(کسیو جز من نداشتی یادته؟) کامنت یادتون نره + نوشته شده در شنبه 1387/09/23 17:40 توسط فریناز |
سیلام می خوام تو اولین آپم یکمی با ها تو درد و دل کنم و بگم تو این 17 سالی که خدا به من اجازه ی زیستن داده چی به من گذشته و سرنوشت با من چیکار کرده پس بدوئین برید دست و صورتتونو بشورین مثه بچه ی خل بیایین که باهاتون کار دارم زیاااااااااااااااااااد همتون می دونید که اسمم فرینازه اینکه 17 ساله هم هستم رو می دونید خوب بهتره برم سراغه بقیه ی چیزا.... من تو زندگیم یک بار عاشق شدم البته هنوزم هستم اما نه به اندازه ی قبل می دونید من یک ساله پیش با پسری دوست شدم اون واقعا با بقیه فرق میکرد اون از همه ی لحاظ عالی بود تیپش خیلی خوب .. خوش قیافه هم بود ....اخلاقش هم عالی بود ..اما اینا ملاک نیست من عاشقه قیافش نشدم ..من عاشقه وجودش شدم....عاشقه بودنش..عاشقه حرفاش.... اون یه چیزه مثبته دیگه هم داشت وقتی با یه دختر بود فقطه فقط با اون بود ما تو اون مدت که با هم بودیم خاطرهای زیادی با هم داشتیم کلی با هم حال کردیم ... کلی با هم از ته دل خندیدیم ...کلی با هم گریه کردیم.....میدونم الان خیلی هاتون می گید اینا همش هوسه ...نه من و اون واقعا عاشق بودیم بین عشق و دوست داشتن خیلی تفاوتها هست مثلا شما اگه کسی رو دوست داشته باشین وقتی می بینیدش احساسه خوش حالی میکنید ولی وقتی عاشق باشین وقتی می بینیدش تپشه قلبتون تند میشه ما فقط نگرانه هم بودیم وقتی آدم عاشق باشه فقط نگرانه عشقشه فقط غصه می خوره میترسه ازاینکه بهش نرسه از اینکه اونو ازش بگیرن عشق اصلا چیزه شیرینی نیست عشق فقط غم و غصه ست...... وقتی مامان و بابام فهمیدن گفتن باید از هم جدا شین ما هم با هزارتا بدبختی و درد از هم جدا شدیم لحظه ی جدایی من فقط گریه می کردم و اون فقط به من نگاه میکرد تنها حرفی که زد این بود:(مواظبه خودت باش) بعدش خدافظی کرد و رفت منم وقتی برگشتم فقط گریه میکردم هنوز هر وفت اسمش میاد چشام پر اشک میشه ...ناراحتم چون هنوز نتونستم فراموشش کنم من واسه کسی دارم خودمو از بین میبرم که حتی نمیدونم بهم فکر هم میکنه؟ به خاطره اون هر شب با گریه می خوابم دیگه اون دختره شاد قبل نیستم تصمیم گرفتم واقعا فراموشش کنم تا حالا هم موفق شدم ولی هیچ وقت نمی تونم به طوره کامل فراموشش کنم آخه مگه عشقه یه آدم فراموشش میشه؟؟!!!ولی آلان خیلی خوش حالم چون با کمکه دوسته عزیزم پریا جونم و مامانم تونستم عوض بشم دیگه مثه قبل گوشه گیر و افسرده نیستم حالم خیلی خوب شده مثه بقیه شدم ولی هنوزم به فکرشم.......اما چند روزه پیش خیلی اتفاقی تو خیاون دیدمش دستاش تو دستای یه دختره غریبه بود با اون از ته دل میخندید و خیلی خوش حال بود اصلا متوجه ی من نشد ....من الان خوش حالم چون اون چون تونسته منو فراموش کنه و خوشبخته ،خوشبختیه اون آرزوی منه................... میدونید خیلی سخته که ببینی دستایی که یه زمانی آرامش بخشه دستای سرد تو بود الان تو دستای یه غریبست.......... خیلی سخته ببینی شونه هایی که یه زمانی تکیه گاه هق هقه تو بود الان تکیه گاه یه غریبست... خیلی سخته بدونی شده بودی عروسکه خیمه شب بازیه عشقت..................................... خیلی سخته بدونی شده بودی بازیچه ی بازیه یه آدم......................... خیلی سخته بدونی شده بودی قربونیه هوسهای یه آدم........................ خیلی دردناکه وقتی بفهمی کسی که باهاش رویاهاتو ساخته بودی بهت خیانت کرده......... خیلی دردناکه وقتی بفهمی کسی که تمامه وجودت بوده......کسی که به خاطرش زنده بودی ...کسی که بخاطرش نفس میکشیدی.....الان دیگه بهت فکر هم نمیکنه............ خیلی سخته وقتی بفهمی تمامه اون بوسه ها دروغ بود.........تماه اون حرفا دروغ بود.... .تمامه اون نگاه ها دروغ بود........
+ نوشته شده در چهارشنبه 1387/09/20 18:31 توسط فریناز |
|
| ||||||